|
۱.
مقايسه يوگا
و عرفان در
متون ادبيات
فارسی
۲.
ذكردرعرفان
اسلامی و
عرفان هند
۳.
يوگا درمانی،
روشی
برگزيده از
ميان ۳۲ روش مؤثر و
معتبر
درمانهای نا
متعارف

مقايسه
يوگا و عرفان
در متون
ادبيات فارسی
بنام
آنكه او نامی
ندارد
بهر نامی كه
خوانی سر بر
آرد
متاسفانه
آموزه های
عرفانی در
ادبيات فارسی
چنان به رمز و
راز پيچيده
شده است كه نه
تنها استفاده
عملی از آن را
برای بسياری
از اشخاص غير
اهل فن دشوار
كرده است
بلكه موجب
بسياری از كج
انديشی ها و
سوء
برداشتها
گرديده است
حتی بسياری
از اهل فن و
علمای عرفان
هم وقتی در
شرح و بيان
فنون عرفانی
كوشيده اند
كمتر به
بنيادهای
اساسی و عملی
آنها به وجهی
كه برای
انسان عادی
جامعه امروزی
مورد
استفاده
قرار گيرد
پرداخته اند
و تنها ظاهر
عبارات و وجه
ادبی و كلامی
آنرا مورد
دقت و بررسی
قرار داده
اند و كمتر از
وجوه معرفه
النفسی اين
دستاورد
بزرگ انسانی
به وجهی كه در
درمان دردهای
روحی انسان
امروزی موثر
واقع شود
پرده
برگرفته اند.
و همچنين عقيده
داريم كه
تطبيق دادن و
مقايسه دو
ديدگاه معنوی
از تجارب بشری
مثلاً عرفان
اسلامی و
يوگا و يا هر
طريقت ديگر
از اين جهت
ضرورت دارد
كه بوسيله
اين تطبيق و
مقايسه می
توانيم دو آیينه
را در برابر
هم قرار دهيم
تا جرقه
حقيقت در
آنها صد
چندان گردد و حقيقت
از ابعاد
گوناگون به
جلو در آيد
يعنی اينكه
مقايسه و
تطبيق بايد و
می تواند ما
را در فهم
بهتر هر دو
طريقت ياری
دهد و از ركود
و ايستائی
فرهنگها به نحو
موثری
جلوگيری كند.
باشد
كه در خلال
اين مقايسه
خويشتن و آثار
فرهنگی
نياكان خود
را بهتر درك
كنيم و به اين
نتيجه ارجمند
برسيم كه :
سالها دل
طلب جام جم از
ما می
كرد آنچه
خود داشت ز
بيگانه تمنا
می كرد
بيدلی در
همه احوال
خدا با او
بود او نمی
ديدش و از دور
خدايا می كرد
گاهی
مثل ما مثل
ماهيانی است
كه غرقه در آبند
و از فرط غفلت
از يكديگر
نشانی آب را می
گيرند.
ديگر
اينكه يوگا
فرصتی است كه
بتوانيم
يكبار ديگر
عطر دلاويز
فرهنگ ايرانی
اسلامی خويش
را ببوئيم و
از آنچه در
جان ندانسته
خويش داريم
آگاهی يابيم
و با بهره گيری
از فرهنگ های
اصيل در راه
سلامت جان و
تن خويش بكوشيم
.
باری
با توجه به
همين ديدگاه
است كه با
پرسه در متون
يوگا و
ادبيات فارسی
به مواردی بر
می خوريم كه
توجه ما را بر
آنچه میكند.
البته
بايد
خاطرنشان
كرد كه اين
نشانه ها و وجه
شباهت را
نبايد نشانه
ای از وحدت در
تعليم و يا
اقتباس و اخذ
يكی از ديگری
دانست بلكه میتوان
گفت اين
شباهت از
آنجا ناشی میگردد
كه انسان چه
در چين باشد
يا عربستان
چه در آمريكا
باشد يا
هندوستان با
مسئله رنج
مشترك دست به
گريبان است و
در كوشش خويش
برای رهائی
به پاسخ
مشابهی دست
يافته كه
همان نزديك
شدن به
سرچشمه های
وحی و فطرت
انسانی
خويشتن است
كه گل شی يرجع
الی اصله
اين
اقبال جهانی
به عرفان و
يوگا واكنش
انسان مضطرب
و ترس خورده
امروز است كه
به گفته
پورانه ها كه
كهن ترين
منابع دانش
اسطوره ای
است اين ايام
را دوره ظلمت
و خشكسالی
روحی بشر يعنی
( كلی يوگه )
دانسته اند و
می گويد :
«
جامعه بر
مرحله ای می
رسد كه منزلت
هر كسی به
خواسته اوست
و مال تنها
مايه فضيلت
است و شهوت
تنها بند
اتحاد ميان
زن و شوهر و
دروغ سرچشمه
بختياری در
زندگی و خفت و
خيز تنها
وسيله لذت
است »
و
خوشبختانه
بشر در تلاش
خويش برای
رهايی از اين
تنگناست كه
چاره ای نمی
يابد مگر به
فطرت خويش و
اصل پاكی ها
روی آورد و
مگر مولانا
نفرموده است
هر كسی كو
دور ماند از
اصل
خويش باز
جويد روزگار وصل
خويش
يا
چون شوم
آلوده باز
آنجا
روم سوی
اصل اصل پاكی
ها روم
يا
آنچه از
دريا ، به
دريا می
رود از
همانجا كامد
آنجا می رود
تقريباً
بسياری از كسانی
كه با هدف
برداشتن گامی
در شناخت
خويشتن و كسب
تجربه ای
روحانی و
معنوی و
يافتن سلامت
جسم و روان در
كلاسهای
آموزشی يوگا
شركت می كنند
هنگاميكه
لباسی سبك و
پاكيزه می
پوشند لحظاتی
در محيطی
آرام چشم بر
هم می گذارند
و با حضور
تمرينات
يوگا را
انجام می
دهند تائيد می
كنند كه به
تجربه ای
بديع از
روحانيت و
معنويت دست
يافته اند و
درست
هنگاميكه
تجربيات
خويش را پی می
گيرند در می
يابند كه آری
اين همان
شميم آشناست
كه گوئی مدتی
از آن دور
افتاده
بوديم و از
ميان آنان
كسانی كه
قبلاً
روحانيت
نماز را
تجربه كرده
اند اذعان
دارند كه در
نمازشان به
حضور و
شفافيت
بيشتری دست
يافته اند.
و
مگر نماز جز
قيام و ركوع و
قعود و سجود
همراه با ذكر
و حضور و
البته با قصد
قربت است و
نيز حركات
يوگا:
تاداسانا
( ايستادن )
ساماكوناسانا
( خم شدن) و اجراسانا(نشستن)
يوگا مودرا(
نهادن پيشانی
به زمين همراه
با تمركز و
حضور ذهن)
البته به قصد
خود شناسی و
سلامت و
سرانجام
رهايی است .
و
چه باك چون
فرمودهاند((من
عرف نفسه فقد
عرف ربه» هركس
خود را شناخت
خدای خود را
شناخته است .
در
كتاب يوگا
سوتره های
پاتانجلی
آمده است :
پاكيزگی
شئوچا ، صفا سواديايا
، تسليم پپرنيدانا
اين ها گامهای
عملی است در
طريقت يوگا .
مگر
هر رساله ای
عمليه ای را
كه می گشائيم
اولين بحث آن
پاكيزگی
نيست كه از مكان
و جامه آغاز می
شود و تا
پنهان ترين
بخش وجود آدمی
ادامه می
يابد و يا مگر
جز آموزه
عرفان « صيقلی
كن صيقلی كن
صيقلی » است و
يا حضرت مولای
متقيان
نفرمود «
الاسلام
هوالتسليم »
سيد شهيدان
نفرمود: « الهی
تسليما
لامرك»
يا
مولانا
نفرموده است:؟
محو می
يابد نه نحو
اينجا
بدان گر
تو محوی بی
خطر در آب ران
آب دريا
مرده را بر سر
نهد گر
بود زنده ز دريا
كی دهد
يا
باز در كتاب
يوگا سوتره
های آمده است :
«
چون بذر
كردار در جان
نهاده شود
بخواهد رست»
و
مولانا در
تعاليم خود
فرموده است:
چون كه بد
كردی بر او
ايمن
مباش چون
كه تخم است و
بروياند خداش
يا
اين جهان
كوه است فعل
ما ندا سوی
ما آيد نداها
را صدا
در
كتاب
بهاگاوادگيتا
در مورد شخص
روشنی يافته
آمده است:
«
اگر چه می
بيند و می
شنود و لمس
ميكند و
ميخورد و می
خوابد و نفس می
كشد و سخن می
گويد ليك
ميداند كه
اين حواس وی
است كه با
محسوسات
پرداخته است
آنكه عمل خود را
از بند علائق
آزاد كند و هر
چه كند به خدا
نسبت كند از
تباهی ايمن
باشد چون برگ
نيلوفر كه از
آسيب آب ايمن
است »
و
در برابر آن
حافظ سروده
است كه:
غلام همت
آنم كه زير
چرخ
كبود ز هر
چه رنگ تعلق
پذيرد آزاد
است
و
يا شيخ ابو
سعيد فرمود:
«
مرد آن بود كه
در ميان خلق
بنشيند و
برخيزد و بخسبد
و بخورد و در
ميان بازار و
در ميان خلق
ستد و داد كند
و با خلق
بياميزد و يك
لحظه به دل از
خدای غافل
نباشد»
همچنين
در گيتا آمده
است :
«
دانا آن است
كه بر اضداد
پيروز شود و
بر آنان تسلط
يابد
بطوريكه
آرامش بدست
آورد و تمامی
احساسات
متضاد را
يكسان و
همواره
يكرنگ مشاهده
كند و در خوشی
و ناخوشی يكی
گردد »
به
همين مضمون
مولانا
فرموده است :
عاشقم بر
لطف و بر قهرش
به
جد بوالعجب
من عاشق اين
هر دو ضد
يا
از سعدی
شيرازی است
كه :
غم و شادی
بر عارف چه
تفاوت
دارد ساقيا
باده بده شادی
آن كين غم از
اوست
يا
در كتاب
اسرار
التوحيد
آمده است كه :
از
ابو سعيد
ابوالخير
پرسيدند تصوف
چيست گفت دو
چيز است يكسو
نگريستن و
يكسان زيستن .
و
باز در يوگا
سوتره ها
آمده است:
«
نادانی به
گوهر
راستينمان
سرچشمه همه
رنجها است
نادانی چون
نابود شود
خود با جهان
يگانه گردد و
به آزادی رسد »
به
زبان ديگر
يعنی دانائی
موجب بی رنجی
و اطمينان
قلبی است كه
بدان نفس
مطمئن گفته
اند و مولوی
فرمايد :
اقتضای
جان چون ايدل
آگهی
است هر كه
آگه تر بود
جانش قوی است
جان چه
باشد جز خبر
در
آزمون آنكه
آگه تر بود
جانش فزون
يا
فردوسی طوسی
در عباراتی
موجز و پر مغز
آورده است كه :
توانا
بود هر كه
دانا
بود ز
دانش دل پير
برنا بود
باز
پاتانجلی می
گويد :
«
نادانی
نابوده شود
از بازشناخت
نياشفته ،
ميان خود و
جهان ، اين
فرزانگی از
پس هفت مقام
به كمال آيد.
سپس هشت
اندام يوگا
را بر می
شمارد كه از
ياما قوانين
زندگی آغاز و
پس از آن
نياما
قوانين زيست
و ساير اندام
ها تا بالاخره
سامادی جان
آرام يافته
است » عقيده به
طی مراحل
سلوك تا
رسيدن به
وحدت و مقام
قرب در عرفان
ايرانی
اسلامی يكی
از اصول
پذيرفته شده
است و با توجه
به وجه فارغ
آنها در اصول
قابل مقايسه
است اين
ابيات از كتاب
منطق الطير
عطار
نيشابوری كه
در سلوك
مرغان به
سرزمين سيمرغ
از هفت وادی
نام ميبرد
گويا است .
گفت ما را
هفت وادی در
ره
است چون
گذشتی هفت
وادی ، درگه
است
هست وادی
طلب آغاز
كرد وادی
عشق است از آن
پس بی كنار
پس سيم
وادی است آن
معرفت پس
چهارم وادی ،
استغنا صفت
هست پنجم
وادی توحيد
پاك پس
ششم وادی حيرت
صعب ناك
هفتمين
وادی فقر است
و فن بعد
از اين روی
روش نبود ترا
در كشش
افتی روش گم
گرددت گر
بود يك قطره
قلزم گرددت
از
اندام های
يوگا اولين
ياما است كه
قانون زندگی
است و ارتباط
انسان را با
جهان اطراف
سامان می دهد
كه بنياد آن
بر پنج اصل
استوار است .
۱.
آهيمسا بی
آزاری
۲.
ساتيا
راستگوئی
۳.
آستيا درستی
۴.
برهماچاريا
پاكدامنی
۵. آپاری
گراها نادل
بستگی
كه
هر يك را به
آسانی
ميتوان در
ميراث ادب
عرفانی اين
سرزمين
ردگيری كرد
حافظ می
فرمايد:
مباش در پی
آزار و هر چه
خواهی
كن كه در
طريقت ما غير
از اين گناهی
نيست
و
در كتاب
طبقات
الصوفيه
خواجه
عبداله
انصاری آمده
است كه :
«
شيخ الاسلام
گفت كی پدر من
هيچ جانور
نكشتی و آن
مذهب ابدال
بود و ايشان
از ابدال بود
و اهل كرامت »
و
يا در جائی
ديگر در همان
كتاب گفته
شده:
« مردی
را وقت خوش
گشت فرشته
خود را ديد وی
را گفت : چه
بايد كرد تا
مردم شما را
بيند گفت : هيچ
جانور نبايد
آزرد اين مرد
هيچ جانور نمی
آزارد و
فرشته ميديد
روزی مورچه ای
او را بگزيد
البته آب در وی
زد پس از آن
هرگز فرشته
را نديد »
و
يا خوب است به
داستان
معروف شيخ
شبلی و رحمت
آوردن او بر
مور از
بوستان سعدی
توجه كنيم كه :
يكی سيرت
نيك مردان
شنو اگر
نيك مردی و
مردان رو
كه شبلی ز
حانوت گندم
فروش بده
برد انبان
گندم به دوش
نگه كرد و
موری در آن
غله
ديد كه
سرگشته هر
گوشه می دويد
ز رحمت بر
او ، شب
نيارست خفت به
ماوای خود
بازش آورد و
گفت
مروت
نباشد كه اين
مور
ريش پراكنده
گردانم از جای
خويش
و
همانجاست كه
می گويد:
چه خوش
گفت فردوسی
پاكزاد كه
رحمت بر آن
تربت پاك باد
ميازار
موری كه دانه
كش است كه
جان دارد و
جان شيرين خوش
است
راستی
( ساتيا ) و درستی
( آستيا ) كه در
ادبيات
عرفانی به
اخلاص تعبير
شده است و
بقول دكتر
شفيعی كدكنی
مبنای
تعليمات ابو
سعيد ابی
الخير عارف
اخلاص است.
و
وقتی از او می
پرسند تصوف
چيست پاسخ می
دهد:
«
راستی با حق و
دوستی و درستی
با خلق»
يعنی
در تخيل نهايی
يگانگی در
دنيای ذهن و
تظاهرات
بيرونی
انسان است و
سرانجام در
يوگا سوتره
های آمده است
كه :
«
ثمره كردار
نادرست رنج
است و ثمره
كردار درست
شادي»
و
بنگريم كه
مولانا در
كتاب فيه ما
فيه چه رابطه
عميق و زيبايی
بين كردار و
ثمره آن
يافته است :
«
اگر كسی در حق
كسی نيك گويد
آن خير و نيكی به
وی عايد
ميشود ، و در
حقيقت آن ثنا
و حمد به خود می
گويد نظير
اين چنان
باشد كه كسی
گرد خانه خود
گل و ريحان
كارد هر باری
كه نظر كند گل
و ريحان بيند
او دائماً در
بهشت باشد
چون خو كرد به
خير گفتن
مردمان چون
به خير يكی
مشغول شد ،
آنكس محبوب وی
شد و چون از
اويش ياد آيد
محبوب را ياد
آورده باشد و
ياد آوردن
محبوب گل و
گلستان است و
روح و راحت
است و چون بد
يكی گفت آنكس
در نظر او
مبغوض شد چون
از او ياد كند و
خيال او پيش
آيد چنان است
كه مار يا
كژدم يا خار و
خاشاك در نظر
او پيش آمد
اكنون چون
ميتوانی كه
شب و روز گل و
گلستان بينی
و رياض ارم
بينی چرا در
ميان
خارستان و
مارستان گردی
همه را دوست
دار تا هميشه
در گل و
گلستان باشی
و چون همه را
دشمن داری
خيال دشمنان
در نظر می آيد
چنان است كه
شب و روز در
خارستان و
مارستان
ميگردی پس
اولياء كه
همه را دوست
ميدارند و
نيك می بينند
آن را برای
غير نميكنند
برای خودكاری
می كنند تا
مبادا كه
خيالی مكروه
و مبغوض در
نظر ايشان
آورد چون ذكر
مردمان و
خيال مردمان
در اين دنيا
لابد و
ناگزير است
پس جهد كردند
كه در ياد
ايشان و ذكر
ايشان همه
محبوب و
مطلوب آيد تا
كراهت مبغوض
مشوش راه
ايشان نگردد
پس هر چه ميكنی
در حق خلق و
ذكر ايشان به
خير و شر آن
جمله به تو عايد
می شود و از
اين
ميفرمايد حق
تعالی من عمل
صالحاً
فلنسفه و من
اساء فعليها
و من يعمل
مثقال ذره
خيراً و من
يعمل مثقال
ذره شراً يره.
هر باد كه
از سوی بخارا
بمن
آيد زو بوی
گل و مشك و
نسيم سمن آيد
بر هر زن و
هر مرد كجا می
وزد آن
باد گوئی
مگر آن باد همی
از ختن آيد
نی نی ز
ختن باد چنين
خوش نوزد
هيچ كاين
باد همی از بر
معشوق من آيد
هر شب
نگرانم به
يمن تا تو بر
آنی زيرا
كه سهيلی و
سهيل از يمن
آيد
كوشم كه
بپوشم صنما
نام تو از
خلق تا
نام تو كم در
دهن انجمن
آيد
با هر كه
سخن گويم گر
خواهم و گر
نه اول
سخنم نام تو
اندر دهن آيد
تحقيق و تاليف
: حسين عزيزي
متن سخنراني در
چهارمين كنگره سراسري يوگا در استان خراسان مرداد 83
ابتدای
صفحه↑
*
* *
ذكردرعرفان
اسلامی و
عرفان هند
برگردان:
مريم موحدي
قرن
شانزدهم
ميلادی،
دوره طلايی
روابط
اسلامي- هندی است.
در اين دوره
تلاش زيادی
صورت گرفت تا
مسلمانان و
هندوان
بتوانند در سايه
يك مذهب جهانی
با يكديگر
متحد شوند. هر
چند اثبات
يكسانی اين
دو سنت ميسر
نبود ولی
دوره ای
ممتاز آغاز
شد كه نقاط
اشتراك و
نزديكی در
روشها و
تكاليف روحی
اسلام و يوگا
است. يكی از
موضوعات
مذهبی مشترك
و حائز
اهميت، ذكر
است.
ذكر
در عرفان
اسلامی، ياد
خداست.
فَاذْكُرونی
اَذْكُركُم:(مرا
ياد كنيد، تا
شما را ياد
كنم) وَاذْكُرْ
رَبَّكَ
إِذا
نَسِيتُ(خدا
را ياد كن بعد
از اينكه او
را فراموش
كردی).
از
ياد بردن
خدا، درازل
رخ داد و
هنگام نزول روح
به جهان مادی
و پيوستن آن
به جسم، اين
فراموشی شدت
يافت. انسان
با يادآوری
اَلَسْتُ
بِرَبِّكُمْ:(آيا
پروردگار
شما نيستم)،
تلاش میكند
به حالت خدايی
خود برگردد و
شربت اُذْكُرواالله
ذِكْراً
كَثيراً:( خدا
را زياد ياد
كنيد) را
بنوشد تا
بتواند از
فراموشی خدا
كه بين او و
پروردگارش
فاصله ايجاد
میكند،
رهايی يابد و
جزء
لَعَلَّكُمْ
تُفْلِحون:(ايشان
رستگارانند)
قرار گيرد.
اَفْضَلُ
الذِّكر
لا اِلهَ إِلا
الله:(بهترين
ذكر لا اِلهَ
إِلا الله
است.(رسول
اكرم). اين ذكر
دارای يك بخش
مثبت و يك بخش
منفی است.
با
لا الهَ غير
خدا را نفی و
با اِلاالله
خدا را اثبات
میكنيم. با
تكرار اين
كلمات روح از
وابستگيهای
مادی رها میگردد
و موانع
رسيدن به خدا
كنار میرود.
دل ذاكر كه
مركز سّر است
محل تجلی
صفات الهی میشود
و به حكم وَذْكُرونی
اَذْكُركُمْ:(
مرا ياد
كنيد، تا شما
را ياد كنم)،
كُلُّ شَيءٍ
هالك اِلّا
وَجْهه:(هرچيز
غير از خدا
نابود میشود)
و جاءَ
الْحَقُّ وَ
ذَهَقَ الْباطِل:(حق
میآيد و
باطل میرود).
مولوی
در غزليات
شمس خود میسرايد:
رَستم
از اين نفس و
هوا، زنده به
شد، مرده به
لا زنده و
مرده وطنم
نيست به جز فضل
خدا
ذكر
بر دونوع است:
الف
ـ ذكر تقليدی:
يعنی ذاكر،
ذكر را از
دهان كسی میشنود
و تقليد میكند.
اين روش
چندان مؤثر
نيست.
ب ـ
ذكر تحقيقی:
يعنی ذاكر،
ذكر را از
دهان مقام
ولايت میشنود
و تقليد میكند.
تلقين ذكر از
طرف شيخ به
ذاكر بسيار
حائز اهميت
است.
پيامبر
میفرمايد:
اَنَا
مَدينهُ
الْعِلمِ وَ
عَلی
بابُها:(من
شهر علمم وعلی
در ِآن است).
مقام ولايت
از حضرت
محمد(ص)به
امام اول
علي(ع) و از او
به ديگران
منتقل
گرديده است. سرچشمهء
اين زنجيره بی
پايان
پيغمبر
اسلام است.
شيخ و پير
طريقتی كه
خود به آخرين
مرحلهء
معرفت دست
يافته به
شاگرد خود
كمك میكند
تا مراحل
رشدو نمو روحی
را انجام دهد
و به مقام
استادی دست
يابد. از آنجا
كه شيخ عاشق
خداوند است،
تكيه گاهی
خواهد شد تا
مريد از طريق
او عشق الهی
را دريافت
كند و بتواند
از تجليات
الهی
برخودار
گردد. در واقع
شيخ نقش
ميانجی را
ايفا میكند
و امدادهای
الهی به
وساطت قلب
شيخ برقلب
مريد وارد میشود
اما همپای
رشد تدريجی
روحی مريد
اين كنشهای
الهی
مستقيماً در
قلب خود او
انجام میگيرد.
اعطای
ذكر در يوگا
از طرف مرشد و
راهنمای دينی
در آئين هندو
و به شاگردان
صورت میپذيرد.
اَلَم
تَرَ كَيفَ
ضَرَبٌَ اللهُ
مَثَلاً
كَلِمَهً
طَيبَهً
كَشَجَرَهٍٍٍٍ
طَيبَهٍ
اَصْلُها
ثابِتٌ وَ
فَرْعُها فِیالسَّماءِ:(آيا
نمی دانی خدا
چگونه مثالی
زد، سخن پاك
را مانند
درخت
پاكي(قرارداد)
كه ريشه اش
استوار و
شاخه اش در
آسمان است)
منظور
از كلمه
طَيبه
لااِلهَ اِلاالله
است كه در
تمام ذرات
وجود انسان
ريشه میدواند.
در مرحله
شيفتگی،
ذاكر همهء
پيوندهای
جسمانی و
دنيايی را
رها میكند و
به وحدت الهی
دست میيابد.
دردها و
مشكلات روحی
و جسمی با
تأثير فكر
برطرف میشوند.
هر
موجودی
دائماً،
ناخواسته و
بدون اراده
به ذكر خدا میپردازد.
تُسَبِحُ
لَهُالسَّمواتِالسَّبْعُ
وَالأَرضُ
وَ مِنْ
ينهِنَّ وَ
إِن مِنَّ
شَيءٍ إِلّا
يسَبِّحُ
بِحَمْدِهِ:(آسمانهای
هفتگانه و
زمين و هركس
كه در آنها |