معرفی عرفای بزرگ

کريشناناندا

 ماهاريشی

نهرو

ساتياناندا

سيتاراماناندا

سوروپاناندا

شيواناندا

يوگاناندا

آما

دالائی لاما

اوسوئی

 

سوامي شيواناندا

ليست اسامي عرفاي بزرگ

سوامي شيواناندا در 8سپتامبر 1887 در پاتاماداي Pattamadaiدر ايالت تاميل نادو Tamilnadu واقع در جنوب هندوستان متولد شد.پدر و مادرش ونگوآير vangu lyer  و پارواتي Parvati نام اورا كوپو سوامي Swamikuppu گذاشتند.

   كوپو سوامي در دوران كودكي پسر بچه اي شاد و با نشاط بود كه بيشتر وقت خود را به چوب بازي،دوچرخه سواري و شنا مي گذراند.در عين حال او علاقه اي وافر به آموزش هايي ديني داشت و بارها لطف و بركات الهي به طرق مختلف براو تجلي مي كرد.در سال 1903 پس ازپايان تحصيلات متوسطه وارد انستيتو پزشكي مدرس شد.علت علاقه او به رشته پزشكي ميل به خدمت و ياري دردمندان بود.

   پس از پايان دوران تحصيل براي يافتن شغلي مناسب به مالايا Malaya رفت و در بيمارستان سرمبان serembanاستخدام شد.پس از مدت كوتاهي به علت وسعت اطلاعات و ابراز شايستگي هاي فراوان به سمت مديريت بيمارستان مفتخر شد.

    در طي هفت سالي كه در بيمارستان كار مي كرد اثري عميق بر بيماران و ساير كارمندان و پزشكان گذاشت.او بسياري از شبها تا صبح در كنار بستر بيماران خود بيدار مي ماند و احساس سلامتي و اميد را در دل ايشان زنده نگه مي داشت. در اين دوران دركي عميق و متفاوت از سلامتي بدست آورد . او دريافت سلا متي در پرتو آرامش ذهن و روان وصحت اندام است و مداواي جسم به طور مستقل و بي توجه به روان ،درمان قاطعي نخواهد بود.بنابراين به تحقيق و بررسي عميق تري پيرامون ابعاد وجودي انسان پرداخت .در همين ايام بود كه به افتخارات علمي متعددي نايل گشت.اودرچندين مؤسسه مهم علمي عضويت يافت از جمله انستيتو شفاي ملي هندوستان وكتابهاي نيز در رشته پزشكي تاليف كرد. همينطور يك ژورنال پزشكي به نام آمبورشيا Amboroshia تا مدتي توسط او چاپ مي شد.هر چند او اينك در شرايط بسيار مطلوبي به لحاظ مادي ،اجتماعي و شغلي قرار داشت ولي ذهن او فقط متوجه سلامت همه جانبه و كامل تن وروان بود. به نظر مي رسد كه لطف الهي او را به سوي آن بيمارستان كشانده بود تا او نفس متغير موجودات و ناپايداري جهان رااز نزديك ودر ميان بيمارانش به وضوح مشاهده كند.

   ذهن كنجكاو و دل پاك و آزاده اش او را بر آن داشت تا دست از موقعيت خود برداشته و به زادگاه خود بازگردد بااين نيت كه چون يك راهب دوره گرد« ساساني » زندگي كند و به آموختن و تمرين هنر يوگا بپردازد زيرا او اينك مي انديشيد يوگا روشي مكمل براي شفاي ظاهر و باطن انسان مي باشد. پس از مدتي رهسپار ريشي كش Rishikesh  در شمال هندوستان شد،جايي كه به ماواي قديسين شهرت يافته بود.در سال 1924 بود كه بنابر روايتي كوپوسوامي 37 ساله در حاليكه در كنار رود مقدس گنگ نشسته و در بحر تفكر فرو رفته بود با يك يوگي قدرتمند و روشن بين كه محسور هاله روشن و درخشان او شده بود آشنا شد.نام اين استاد سوامي ويشواناندا swami shvananda بود كه اثري فوق العاده بر روي كوپوسوامي گذاشت .نام سوامي شيواناندا را نيز او به كوپوسوامي اعطا كرد.شيواناندا تحت الهام از استاد خود به معابد مختلفي سفر كرد ومراقبه ها و تمرينات مفصل و بسيار مشكلي را اجراكرد.در طي اين مدت وبعد ازآن در معابد ديگر معرفت او از علم وهنر يوگا كامل شد.او اينك دريافته بود راهي كه واقعاً مي تواند انسان را به شفاي جسم وروان نايل گرداند«يوگاست».

بنابراين ازاين پس زندگي خود را وقف گسترش معرفت يوگا و همه گير شدن آن كرد.به همين جهت در سال 1936 جمعيت زندگي الهي «Divine life Society» را بنيان گذاشت.رسالت اين جمعيا عبارتست از : «بيداري الوهيت در انسان و تفهيم اين مسئله كه انسان با طبيعت تا ژرف ترين لايه وجود يگانه و مرتبط است.»

   از ديگر فعاليت هاي اين جمعيت خدمت به ابناء بشر،پرورش فضايل انساني و افزايش آگاهي معنوي بشر است.پس از تاسيس جمعيت زندگي الهي واستقرار در اشرام ريشي كش ،جاذبه و معنويت شيواناندا آرام آرام سلاك و رهروان بسياري را به سوي او كشاند .اولين سانياسهاي او مي توان به سوامي چيداناندا Swami Chidananda كه هم اكنون نيز مديريت اشرام ريشي كش را به عهده دارداشاره كرد.

   از خواسته هاي مهم شيواناندا اين بود كه يوگا بر پايه هاي علم امروز تفسير شده و به صورت رشته اي دانشگاهي در آيد.اين سنكل پاي Sankalpa  «قصد دروني » او نيز سالها پس از مرگش محقق شد.

   از ديگر اقدامات شيوانانداجي در گسترش و اعتلاي آموزه هاي يوگا و تعاليم معنوي ،تاسيس داروخانه آيوروداي شيواناندا در سال 1945،تاسيس آكادمي يوگاودانتا در سال 1948و سرانجام تاسيس بيمارشتان تخصصي بيماريهاي چشم شيواناندا در سال 1957 بوده است .به سرعت شهرت اين يوگي مقتدر و پر شور وحال در تمام دنيا طنين انداز شدو از سراسر دنيا به ديدار او مي شتافتند.

   او با نگارش حدود 400 جلد كتاب در علوم يوگايي و ودانتا قدمي بس بلند در شناسايي معرفت كهن ودانتا ويوگا به مردم اين روزگار كرد.درواقع توانست يوگا رااز كنج معابد و خلوتكده هاي هند خارج ساخته وخدمتي والا به نوع بشر كند.

   او خود مي گفت : «من براي خدمت به شما زندگي مي كنم تاهمه شمارا شاد كنم.»او در طول عمر خود توانست شاگرداني بسيار مقتدر و آگاه را تربيت كند كه در آموزشهاي معنوي ويوگانقش مهمي را ايفا كنند. از مهمترين شاگردان او مي توان از سوامي ساتياناندا، سوامي چيداناندا، سوامي ساتچيداناندا، سوامي ويشنودواناندا، سوامي شيواناندا رادا، سوامي كريشناناندا، سوامي ونكاتشانانداو سوامي نادا برهماناندا ياد كرد.

   سرانجام سوامي شيواناندا در 14 جولاي 1963ودر سن 76 سالگي جان به جان آفرين تسليم كرد وبه «ماها سامادي» وارد شد.روحش قرين آرامش باد.

 

 

 يوگاناندا

 ليست اسامي عرفاي بزرگ

پاراماهانزا يوگاناندا Yogananda Paramahansa  كه در بدو تولد موكوندا لعل گوش Mukunda Lal Gosh    ناميده شد در پنجم ژانويه  1893در شهر گوراكپور Gorakpur هند در خانواده اي متمول و دين دار از اهالي بنگال به دنيا آمد.اطرافيان وي از همان دوران كودكي تشخيص دادند كه گرايش هاي روحاني و آگاهي الهي موكوندا فراتر از مرزهاي هوشيار ي معمول انساني بود.در واقع رسالت مقدس وي از همان دوران نوزادي توسط يكي از توسط يكي از اساتيد بزرگ روحاني هيماليا يعني ماهاآواتار باباجي Babaji Mahaavatar  و نيز يكي از شاگردان برجسته اش لهيري ماهاسايا Lahiri Mahasaya پيش گويي شده بود.لهيري ماهاسايا به مادر موكونداي نوازد گفته بود:مادر عزيز،پسر تو روزي يوگي خواهد شدو روح هاي بي شماري را به سوي قلمرو خدا راهنمايي خواهد راهنمايي خواهد كرد.گزيرهاي متعدد موكوندا از خانه در پي يافتن خدا و ارتباط هاي معصومانه اش با معشوق الهي ،خاطرات كودكي و نوجواني وي را نقش و رنگي دلنشين و بديع مي بخشد.عاقبت درسال 1910شيدايي و طلب موكوندادر17سالگي به مرحله ي برجسته و مهمي رسيدوآن نخستين ديداروي بااستادبزرگ شوي يوكتشوارگيريSri Giri Yukteshwar   بود.موكونداي جوان در همان ديدار اول چون كاهي كه جذب كهربا مي شود بي درنگ شيفته ي استاد شد و به جمع شاگردان وي پيوست .موكوندا ده سال آينده ي عمر خود را در معبد شري بوكتشوار گذراند وتحت تعليم دشوار اما عاشقانه و روحاني استاد يوكتشوار قرار گرفت .موكونداي گريز پااز مكتب علم و تحصيل دنيوي ،به حكم استاد تحصيلات عاليه ي خود را ادامه داد و پس از فارغ التحصيلي از دانشگاه كلكته در سال1951،شري يوكتشوار او را به عنوان راهبي از هندو به سلك سوامي ها مشرف كردو از آن جا بود كه استاد نام يوگاناندا را به او اعطا كرد.بدينسان شوق و طلب يوگاناندا در پي وقف زندگي خويش به عشق و خدمت به خدا به ثمر نشست .يوگاناندا رسالت خود را با تاسيس مدرسه ي شبانه روزي پسرانه در سال 1917 آغاز كرد.در اين مدرسه علاوه بر تدريس علوم مدرن ،تعاليم روحاني داده مي شد.

   ماهاتما گاندي در بازديد از آن جا گفت: اين مدرسه عميقاً بر ذهن من تأثير گذاشته است.يوگاناندا در پي كشف و شهودي خاص و نيز متعاقب آن دريافت دعوتنامه اي جهت سخنراني در كنگره ي اديان كه در بوستون آمريكا در سال 1920 برگزار مي شد رسالتي جديد را كه خواست خدا تلقي مي كرد پذيرفت .ديداري زنده با بابا جي كه به سيماي راهبي جوان بر يوگاناندا آشكار شد صحت اين رسالت را تاييدكرد.

   بدين ترتيب يوگاناندا به عنوان ميهمان كنگره عازم آمريكا شد و سخنراني وي تحت عنوان «دانش دين» بااستقبال شديد مردم مواجه شد. در همان سال انجمن خودشناسي Self Realization Fellowship را بنيان نهاد تاتعاليم معنوي و كهن هند در مورد يوگا و سنت ديرينه ي مراقبه را در دنيا منتشر كند.در حقيقت وقتي كه يوگاناندا در سال1920 وارد آمريكا شددنياي جديد آماده ي دريافت تعاليم متعالي يي بود كه سلسله اساتيد معنوي ،عرفا و پيروان شيفته ي خدا طي قرن ها آن ها را حفظ كرده بودند.وقتي كه يوگاناندا پا به عالم غرب گذاشت طلوع علم ،تكنولوژي و نگرش هاي معنوي و الهي در قرن هاي ظلمت زده ي آغاز شد.

بسياري از مردم غرب كه سالها فقط حكايتي از روح هاي بزرگ معنوي شنيده بودند و تنها متون مقدس را خوانده بودند از حضور زنده ي يكي از اين اساتيد كه به خودشناسي و خداشناسي نايل شده بود تبرك يافتند.يوگاناندا بدون هيچ گونه آرزوي شخصي به غرب رفت تا به تمام كساني كه مشتاق خدا بودند ياري رساند و آگاهي آن ها را تعالي بخشد.يوگاناندا طي سال هاي بعد در ساحل 1924 سفر خود را به گرد اين سرزمين آغاز كرد.طي سال آينده مركز بين المللي انجمن خودشناسي تاسيس كرد كه در واقع قلب معنوي و اداري كار رو به رشدوي شد.يوگاناندا بر وحدت بنيادين اديان بزرگ جهان تاكيد مي ورزيد و شيوه هاي همه گير و كاربردي رسيدن به ارتباطي مستقيم با خدا را تعليم مي داد. او براي شاگرداني كه به طور جدي به دنبال خدا بودند تكنيك بيدار كننده ي كريا يوگا Kriya Yoga  را آموزش مي داد.اين تكنيك ،دانشي معنوي و مقدس است كه خاستگاه آن به هزاران سال گذشته در هند باز مي گردد.ليكن به واسطه ي اهمال بشر و دور شدنش از ارزشها ي معنوي در قرون ظلماني به تدريج گم شد.اما اساتيد گرانفدر معنوي دوباره آن را احيا كردند.نگاه كنيد به زندگينامه يك يوگي Autobiography of aYogi  .

   پاراماهانزا يوگاناندا طي سالهاي 1930 از سخنراني در جمع مردم به تدريج كناره گيري كردووقت خود را بيشتر به نگارش آثار خود اختصاص داد.در اين سال ها بود كه نوشتن كتاب زندگينامه ي يك يوگي را آغاز كرد.اين كتاب براي نخستين بار در سال 1946 منتشر شدويكي از پر فروش ترين آثار قرن حاضر بوده است كه به بيش از 18 زبان زنده ي دنيا ترجمه شده است.اين كتاب در واقع يكي از آثار كلاسيك معنوي است كه بينش ها و الهام هاي تازه اي در راه يافتن حقيقت و تجربه كردن آگاهي و عشقي  عميق تر بر دل خواننده مي افكند .در اين كتاب بر آگاهي دروني فرد نسبت به خدا تاكيد مي شود.در واقع صرف مطالعه اين كتاب كه مملو از تجربه هاي فرامادي و الهي نويسنده در جزئيات زندگي روزمره است آگاهي هر كس را اعتلا مي بخشد.واقعي بودن اين تجارب سبب مي شود كه خواننده به راحتي حس و حضور آن ها را جذب كرده و در نتجه احساس تعالي كند.

   پاراماهانزا يوگاناندا در هفتم مارچ سال 1925 به وصل الهي نائل شد و به اين ترتيب جسم خود را ترك كرد.اما درگذشت وي داراي يك ويژگي مهم و برجسته است و آن در اطلاعيه اي كه توسط وزارت بهداشت آمريكا تدوين و تاييد شده است آشكار مي‌شود :حتي بيست روز پس از مرگ يوگاناندا،هيچ گونه تخريب فيزيكي در جسم وي ديده نمي شود .چنين پديده اي بي سابقه بوده است. جسم يوگاناندا به نظر مي رسد كه در وضعيتي تغيير ناپذير قرار دارد بدينسان يوگاناندا به وصل معبودي رسيد كه عمر خود را عاشقانه و هنرمندانه چون گلي به محراب او چنان پيشكش كرد كه عطر آن حتي پس از مرگ وي از جسمش منتشر شدو دوام آن بر جريده ي عالم ثبت شد.

 

 

 

 

 

آمريتا آناندامايی ( آما )

 ليست اسامي عرفاي بزرگ

 درسپيده دم روز ۲۷ سپتامبر سال ۱۹۵۳  در يكی از محروم ترين مناطق ساحل جنوبی ايالت كرلای هندوستان keralas در دهكده ای به نام پاراياكاداوو Parayakadavu دختری پا بعرصه زندگی می گذارد كه پدر و مادرش نام سودهامانی Sudhamani را برايش انتخاب می كنند. پيش از تولد آما ، مادرش دو كودك ديگر به دنيا آورده بود. هر دو بار اندك زمانی پيش از زايمان بدنش به شدت متورم می شد ، طوری كه می توانست خود را برای يك زايمان پيش از موعد آماده نمايد. اما هنگام تولد سودهامانی برخلاف انتظار اين مسئله به وقوع نپيوست، بطوريكه‌ در حين زايمانی كه به طور ناگهانی آغاز شده بود ، هيچ دردی را احساس نكرد. تا لحظه ای كه صدای فرزندش را نشنيده بود ، نگران بود و فكر می كرد كه متحمل رنج به دنيا آوردن نوزادی مرده شده است ولی هنگاميكه نوزاد تازه متولد شده را ديد ، با كمال شگفتی ، لبخند تابناكی را در صورت كودك مشاهده كرد.

   در اوان كودكی روشن بود كه سودهامانی كودك منحصر بفردی است ، او بدون فراگيری هيچگونه آموزشی بطور عميق و بصورت ذاتی چهره ای  روحانی و حالتی معنوی داشت . شدت مهربانيش آنقدر چشمگير و اعجاب بر انگيز بود كه روز بروز زبانزد همگان می شد و بهمين لحاظ با ديگر كودكان كاملاً متفاوت بود. اهالی روستا نسبت به او به چشم ديگری نگاه كرده و چون بدرستی او را درك نمی كردند در نتيجه با او رفتار خوبی هم نداشتند.

   كودك كم سن و سال غالباً به جنگل می رفت تادر تنهايی به مديتيشن بپردازد. گاهی اوقات در حين بازی با بچه های همسايه ناگهان بازی را رها می كرد و در وضعيت مديتيشن عميقی فرو می رفت. والدينش به او دشنام می دادند ، چون او با بچه های ديگردرست بازی نمی كرد. آنها می خواستند كه سودهامانی همانند ديگر كودكان روستا باشد. خانواده او از سرود خواندن دائمی و مديتيشن كردن سودهامانی بسيار عصبانی می شدند. حركت دائمی لبهای او ، انگار كه با خود صحبت می كند ، مخل آسايش والدينش شده بود . همه اين حالات برای دختربچه ای كوچك بسيار غير عادی به نظر می رسيد، والدينش می ترسيدند كه فرزندشان  بيمار روانی باشد. خانواده او نمی توانستند درك كنند كه لبهای آن دختر بچه كوچك برای دعا به حركت در می آيد. سودهامانی به دليل رنگ تيره پوست ورفتار خاص و غير عادی اش ، در نزد خانواده از ارزش كمی برخوردار بود. در سن ۹ سالگی ، هر چند كه جزء بهترين شاگردان كلاس بود، مجبوربه ترك مدرسه شد. او دوران كودكی سختی را می گذراند ، اكثر اوقات مجبور بود كارهای سخت و پر مشقتی همچون به چرا بردن گاوهای روستا و جمع آوری غذا و علف برای آنان را انجام دهد، او مجبور بود هر روز برای گاوهای روستا به در خانه همسايگان و نيز دهكده های اطراف رفته ، پوست ميوه و علف را برای گاوها جمع آوری كند .

   سودهامانی دوران كودكی خود را با  انجام مشتاقانه  تمرينات معنوی سپری كرد . به عنوان طفلی خردسال ، اغلب می شد او را در وضعيت عميق مديتيشن مشاهده نمود. در سن پنج سالگی سرودن شعر را آغاز نمود ، اشعاری كه حاكی از وقف خويش در راه خدا و متاثر از شناخت عميق معنوی او و نيزعشق عميق و احساس دلسوزی نسبت به همنوعان خود بود. اگرچه او فقط يك كودك بود ، اما هر آنچه كه در توانش بود انجام می داد تا از درد و رنج سالمندانی كه در همسايگی آنها بودند ، بكاهد. لباسهای آنها را می شست ، آنها را حمام مي‌كرد و حتی برايشان از خانه، غذا و لباس می برد. اين رفتارخاص ، يعنی  بخشيدن اموال شخصی خانواده ، او را دچار مشكلات بزرگی می  كرد.سودهامانی با وجود مجازات های سخت و تنبيهات بدنی از ابراز اينگونة حس عميق همدردی خود مضايقه ای نداشت. بعد ها يكبار گفت : "از نهادم جريان بی پايان عشق به همه موجودات گيتی جاری است.

   آما می گويد : " از زمان تولدم. عشق عميقی نسبت به اسامی الهی در وجودم احساس می كردم. پيوسته با هر نفس اسامی پروردگار را تكرار می نمودم . بدينگونه افكارم همواره متوجه پروردگار بود ، جدای از مكانی كه در آن بودم يا كاری كه بدان مشغول بودم ." او می بايست كارهای منزل را انجام می داد و از خواهر و برادرانش مراقبت می كرد. عليرغم اين مسئوليت های دشوار، هنوز در ياری رسانی به سالمندانی كه در همسايگی آنها بودند ، موفق بود. خانواده او وقتی كه می ديدند ، چگونه سودهامانی  به افراد طبقات زيردست می پردازد ، يكه می خوردند. آنها ارتباط با اين گونه افراد را برای وی ممنوع می كردند. همچنين ديگر اجازه نداشت از خانه برای فقرا هدايايی ببرد. اگرچه همچنان به شدت تنبيه می شد ، اما وی بدون هراس به مراقبت از افراد تنگدست و بيمار در اطرف خود ادامه می داد. خانواده او از اين قضيه به شدت ناراحت می شدند.ولی او سير كردن يك انسان گرسنه را مهمتر از پرهيز از تنبيهات خانواده خود می دانست. سودهامانی بتدريج بزرگ و بزرگتر می شود ، عشق به خداوند روز بروز در او عميق و عميق تر می گردد . او هر روز به معبد كوچك روستا رفت و آمد می كرد، در عين حال هر كمكی كه از دستش بر می آيد برای اهالی روستا انجام می داد. بتدريج مردم روستا پی بردند كه او زنی است كه راه كمال را به سرعت پيموده و خود را وقف خداوند كرده است ، همه حس می كردند كه با نگاه كردن به چهره او با حالتی خاص، سرشار از شور و شعف در آنان ايجاد می گردد، خصوصاً كه لبخند هميشگی و دائمی او انرژی فوق العاده زيادی را در افراد بوجود می آورد .

   بتدريج آوازه او از روستا فراتر می رود و هر روز دسته دسته از مردم روستاهای اطراف به دهكده پاراپاكاداوو رفت و آمد می كردند تا سودهامانی را ببينند و از انرژيهای مثبت او بهره ببرند . زمان در حال گذر است و حالا آوازه او در شهرهای ديگر استان كرلا و سپس سراسر هند منتشر شده است ، مردم دسته دسته برای ديدار با او به اين روستای كوچك آمد و شد می كنند ، روستای كوچك و محل اقامت او ديگر جای ملاقات كنندگان بيشماری كه از سراسر هند برای ديدار با او به اين مكان می آيند را ندارد . پيروان سودهامانی به اين نتيجه می رسند كه بايد مكانی برای استقرار او ساخته شود كه مردم راحت تر امكان ملاقات با او را داشته باشد ،آنان بتدريج كمكهايی را جمع آوری كرده، مبادرت به ساخت يك آشرام ( مركز معنوی ) برای او می نمايند .

   طی اين سالها خارجيهای زيادی كه به هند رفت و آمد می كنند از شهرت سودهامانی مطلع می شوند، بتدريج سيل ديدار كنندگان از سراسر جهان به سمت آشرام سودهامانی سرازير می شود .

  سودهامانی روزبروز محبوبيت بشتری پيدا می كند ، انرژيهای معنوی خارق العاده او زبانزد خاص و عام می شود ، حالا ديگر او را سودهامانی صدا نمی زنند چرا كه همگان او را بعنوان يك مادر می شناسند ، مادری روحانی كه تمامی زندگيش را صرف دوست داشتن و كمك كردن به افراد مختلف كرده است ، اينك او را آما كه بمعنای مادر معنوی است صدا می زنند، و بتدريج او را آمريتا آناندامايی يا مادری كه به مراحل بالايی از سير و سلوك رسيده است صدا می زنند. رفته رفته سيل كمك از نقاط مختلف جهان توسط مردم به سمت او سرازير می شود. در اينجاست كه او با عشق و علاقه وافری كه به خداوند دارد تصميم می گيرد به كمكهای بيدريغش را به نيازمندان اعطا كند، او اينكار را با بالاترين توان خود برای خدمت همنوعانش انجام می دهد. سودهامانی خواستار  هيچگونه عنوان يا احترام خاصی برای خود نيست. كسانی كه به او توجه دقيقتری دارند ، بر اين يقينندكه آما خود بهترين مثال برای انتقال تعليماتش درعمل است.  آما پيام خود را  برای دوستداران و شاگردان خود تشريح می كند و با مثالی از زندگی گذشته خود ، حس علاقه را در آنها بيدار می كند. در طول سی سال گذشته ، آما زندگی خود را وقف همنوعان خود كرده است ، او با رفتاری كاملا ساده و بی تكلف  با در آغوش گرفتن فرد فرد انسانهايی كه به سمت او می آيند پذيرای آنها است . آما بيشترين وقت خود را صرف در آغوش گرفتن انسانهايی می كند كه هر روز بدون وقفه به نزد او می آيند ،. بدينگونه او تا كنون به بيش از ۲۳ ميليون انسان عشق خود را هديه كرده است. آما موسسه خيريه ای را اداره می كند ، كه يكی از بزرگترين موسسات خيريه در تمام هند است . يكبار گزارشگری از آما پرسيد ، چطور برايتان ممكن است تك تك افراد را با رفتاری سرشار از عشق به طور يكسان در آغوش بگيريد ؟ حتی اگر برخی از آنان ظاهری نامطلوب داشته باشند. آما پاسخ داد : " وقتی زنبوری در باغی پر گل پرواز می كند ، هرگز به تفاوت ميان گلها وقعی نمی گذارد  ، تنها به عسل موجود در آن توجه می كند. و باز اظهار می دارد كه : « اگر به رودخانه ای بگويی كه چرا جاری است چه می تواند بگويد؟» و به همان اندازه آما نيز هر كس را والاترين  مخلوق روی جهان ميداند.

 در سال 2002 هنگامی كه خانم  دكتر جين گودال در ساختمان سازمان ملل در ژنو جايزه گاندی كينگ برای عدم خشونت را به آما اهدا كرد ، گفت : " آما دراينجا به عنوان تجسم عشق الهی در مقابل ما ايستاده است". آما هيچ معلم يا الگوی معنوی ديگری نداشت .رفتار متواضعانه او به نظر می رسد دومين طبيعت و سرشت او باشد  ، رفتاری كه به صورتی غير ارادی در وجودش رشد يافته و ثمره اش تمركز دائمی بر الوهيت بود. آما ، اسمی كه در خلال متن به اين اسم ناميده می شود،طرحهای كمك رسانی نوعدوستانه  بيشماری  را بنياد نهاد. درضمن به خاطر مساعدت های برجسته وی در جهت بهبود شرايط زندگی افراد تنگدست و محروم ، چندين بار در سطح  بين المللی ، از او تقديربسيار بعمل آمد. همچنين بارها از طرف سازمان ملل متحد از او دعوت گرديد تا برای سران سازمان صلح جهانی و ديگر شخصيت های بزرگ معنوی دنيا نطق هايی ايراد كند.

   آما می گويد :" تنها هدف من خدمت و عشق به انسانهاست" . وقتی آما خوشبختی انسانها را می بيند سرشار از شادی می گردد. آما آرزومند است كه دستهايش در آخرين لحظات زندگی تسلی بخش شانه های يك انسان باشد. در حضور آما بزرگترين معجزه  در قلب رخ می دهد ، قلب كسانی كه به نزدش می آيند ، بيداری تدريجی و لطيف منش ذاتی الهی .او می گويد : " آما هديه ای به اين دنياست و بايد برای همه دست يافتنی باشد. " هر كس آما را هر روز به دقت نظاره كند ، مفهوم اين جمله را به سرعت در خواهد يافت. آما می گويد: " هدف از آفرينش انسان ، شناخت خود است . به عبارتی ديگر شناخت اينكه حقيقتا ما كه هستيم ." اين هدف مهمترين بخش فعاليتهای موسسات اوست. به عبارتی ديگر : " شناخت اينكه حقيقتا ما كه هستيم ." آما هيچ آيين و مذهب مشخصی را انتخاب نمی كند. وقتی از او سوال شد كه متعلق به چه آيين و مذهبی است ، در پاسخ می گويد : " مذهب من عشق و كمك است."

   به واسطه الگوی خاص خود يعنی خدمت خستگی ناپذير به بشريت ، در حالی كه به فقرا و نيازمندان كمك می كند، در نزديكتر شدن انسانها به خود تحققی ، الهام بخش آنها نيزمی باشد. او فعاليتهای نوعدوستانه بسياری را پايه ريزی كرد ، فعاليتهايی كه در تمام دنيا بسيار تقدير و تحسين می شود.  آما در سالهای اخيردر مجلس مذاهب دنيا ،  در سازمان ملل متحد در نيويورك و افتتاحيه سازمان صلح جهانی ، كه در سازمان ملل متحد در ژنو برگزار شده بود ، سخنرانی نمود. او درباره مشكلات اجتماعی عصر حاضر صحبت كرد و راهكارهايی ممكن در اين ارتباط پيشنهاد نمود . در اين زمينه از طرف نلسون ماندلا ، كوفی عنان و جين گودال جايزه گاندی كينگ برای عدم خشونت به وی اعطا شد.

   آما هرگز در صدد نبوده است،  كسی را از دين و اعتقاداتش باز د&